اولین دوست پسملی
سلام عشقم.امروز منو شما دونفری رفتیم خونه خاله مژده(دوست من)اونجا بقیه ی دوستای منم بودن..خیلی بهت خوش گذشت عزیزکم.
اینو از خنده هات میفهمم.البته خیلی هم خسته شده بودی.آخه از ساعت 10صبح تا 8شب اونجا بودیم.و بعدشم بابایی اومد دنبالمون و رفتیم خونه بابا جوون.اونجا هم که فقط و فقط بغل بودی و اصلا رو زمین نبودی.یا بغل بابا جوون یا بغل عموها به نوبت یا عمه جون.....
یه کم خسته هم شده بودی و الان اومدیم خونه سریع لالا کردی.
خوب پسر خوشگلم خاله مژده یه نی نیه ناز داره(آقا سپهر) که با شما تقریبا 16ساعت فاصله سنی داره.شما 16ساعت بزرگ تری ...
اینم شما دوست کوچولوها...اولین دوستته عزیزم.:




اینقد آب دهنت میومد که جلوی سینت خیس بود و من لباساتو عوض کردم تا سرما نخوری .
شما دوتا نی نی گولو ها رو گذاشته بودیم روبروی هم و تو کلی ذوق میکردی و خیغ میزدی و میخندیدی..همون حسی رو داشتی که جلوی آینه داری و خودتو میبینی.
احساس کردم داری فک میکنی آینه ست و داری خودتو میبینی.
شایدم ذوق کرده بودی که چه عجب یه هم قد خودم پیدا کردم!!!!
خلاصه که به من خیلی خوش گذشت بااین کارات به توام حتما خوش گذشته..
وقتی میبینم اینقد بزرگ شدی و این کارای نازو میکنی کلی ذوق میکنم و به خودم میبالم که خدای مهربون همچین کودک نازی بهم داده.
این عکسا هم دیشب گرفته شد:



دوووووووووست دارم تربچه



اولین دوست پسملی
